زیباترین نقوش اسلامی، تذهیب های اصیل ایرانی و نمایه های اسلیمی و یونانی

براي  سفارش خطاطي و تذهيب آن لاين کليک کنيد

نستعليق، خطاطی

خوشنویسی یا خطاطی در ایام گذشته و دنیای سنتی، پیوسته با تحول و نوآوری همراه بوده است اما در جهان سنتی، به دلیل عدم نیاز عامه مردم به طور مستمر و روزمره به خط و فقدان نیازهای تجاری و انتشاراتی و تبلیغاتی، اهداف خوشنویسی ترکیبی بوده است از زیبایی بصری ـ آسانی، سرعت و سهولت نگارش و خوانایی تا درنهایت، بتواند روند مراسالات و مکاتبات و امور دیوانی و تا حدودی نیز انتقال دانش و اطلاعات را سرعت و سهولت بخشد. از طرف دیگر، هم در نظام سنتی و هم در دنیای معاصر و مدرن، انگیزه‌های کارکردی عاملی مهم و درجه اول، ‌در تحولات خط محسوب می‌شود. اگر چه زیبایی بصری نیز بدون شک مورد نظر خطاطان قرار گرفته اما امروز، صنعت چاپ و یک دستی و متحدالشکلی مکاتبات، این بعد عملکردی خطاطی را به حداقل رسانده و در کنار آن جنبه‌های دیگر خطاطی اهمیت یافته است. بنابراین نوآوری، مهم‌ترین خاستگاه تحولات خط در یکصدو پنجاه سال اخیر می‌‌باشد. تحولات فرهنگی ـ هنری و سیاسی ـ اجتماعی و فناوری که زمینه ساز نوآوری متفاوتی در خط شده‌اند در ایران، طی دو حرکت در دوره‌های قاجار و پهلوی خطاطی و خوشنویسی را تحت تأثیر قرار داده اند:

  • الف ـ دوره اول ـ قاجاریه ـ (‌دوره نوآوری در جامعه سنتی)

جامعهٔ قاجاری جامعه‌ای سنتی بود اما در این دوران از عهد عباس میرزا پسر فتحعلی شاه و پس از جنگ های ایران و روس و شکست های ایران با جمع بندی از دلایل شکست و با حرکتی عبرت گیرانه توسط عباس میرزا تحولاتی در روند نوآوری انجام گرفت که حاصل آن نوسازی قشون ـ ‌ورود صنعت چاپ و ورود برخی کارخانجات و تأسیس مدارس سبک جدید و فرستادن دانشجو به خارج از کشور برای کسب علم و هنر بوده است. اما شاه بیت این نوآوری بعدها در ظهور و روزنامه ها و نشریاتی تحقق یافت که به نحوی اطلاع رسانی و آگهی های جدید را به عهده گرفتند. خط و خوشنویسی نیز در پرتو این تحولات وارد عرصه شد اما با ضرب آهنگی بسیار کند حرکت نمود تا بتواند نشریات تازه بر عرصه رسانده را بسنده نماید به عنوان نمونه نخستین نشریاتی که خوشنویسی جدیدی را می‌‌طلبیدند عبارت بودند از:

کاغذ اخبار در 1253 به سردبیری میرزا صالح شیرازی

وقایع اتفاقیه 1267 –1264 به سردبیری امیرکبیر

قانون 1295-1290 به سردبیری میرزا ملکم خان

به طور تفصیلی تر و جهت تشریح نوآوری و تأثیر ‌آن بر خطاطی یکصد و پنجاه ساله آخر سرنوشت نخستین روزنامه‌های ایران قابل بررسی است.(به جستارهای مربوط به هر روزنامه مراجعه کنید)

  • ب- دوره دوم – پهلوی (دوره‌ نوسازی

در سراسر قرن چهارده شمسی تاریخ خط و خوشنویسی در ایران مواجه با سرعت و نوآوری شگفتی است تا بتواند نیازهای معاصر تجارت و تبلیغات و فناوری را پاسخگو باشد. از سوی دیگر در سراسر قرن بیستم مکاتب بین‌المللی که پس از تولید در خاستگاه خود به سرعت جهانی می‌شدند، هنرمندان نوآور جهان به دو دسته تقسیم گردند: نخستین دسته هنرمندانی بودند که در هماهنگی کامل با سبک‌های بین‌المللی قرار گرفتند و دسته دوم از هنرمندانی تشکیل می‌شد که گرایش‌های بومی و ملی را در فضایی جهانی جستجو می‌کردند. نقش این هنرمندان بر تولد خطاطی نوین از چنان اهمیتی برخوردار است که جایگزینی برای آن نمی‌توان یافت. شاید بتوان گفت مکتب سقاخانه خاستگاه اصلی زیباشناسی و نوآوری معاصر، در خوشنویسی خط بوده است.

  • مکتب سقاخانه و تأثیر آن بر نوآوری در خطاطی

در دهه چهل در ایران – در بهبوهه مدرانیزاسیون و درگیری‌های سنت گرایان و مدرنیست‌ها در حالی که مکتب رایج در سپهر بین‌المللی، هنر مردمی یا پاپ آرت در حال عبور و انقضای دوره خود بود عده‌ای از هنرمندان نوآور ایرانی، مکتب جدیدی را بنیان نهادند که تأثیر شگرفی بر تحولات خط، از خود باقی گذاشت، این مکتب بعدها، سقاخانه، نام گرفت.

در رأس این هنرمندان – پرویزتناولی، ژازه طباطبایی و حسین زنده رودی در جستجوی تعریف درباره‌ای از زیبایی‌های ملی و سنتی برآمدند. و یا به بیانی دیگر این هنرمندان با عشق به زوایای فرهنگ ملی و نگاهی گسترده به فرهنگ جهانی به فکر افتادند که مکتبی ملی- بین‌المللی تأسیس نمایند و حتی شاید بدون تمهیدی اولیه و به صورتی طبیعی به سوی تأسیس مکتب فوق کشانده شدند رویکرد اینان به اشیاء و عناصر بصری محیط اطراف زندگی مردم که در سقاخانه و زیارتگاه‌ها و اماکن مذهبی وجود داشت، باعث شد که از این اشیاء در فضای معاصر تعریف مجددی به عمل آید و در سامانی دهی تازه و بدیعی، به مکتبی جدید و قابل قبول و سرشار از نوآوری تبدیل شود …

عناصر مورد علاقه این هنرمندان در نماز، قفل‌ها و کلیدها - ضریح ‌های اماکن متبرکه و سقاخانه‌ها، نگین‌های انگشتری و حرزها و کاسه‌ها و الواح شمایل‌هایی بود که در مجموع از دیرباز مورد استفاده مردم جامعه سنتی بوده است بدون اینکه مردم یا هنرمندان با جنبه‌های بصری و زیباشناختی آن توجه خاصی مبذول نموده باشند. در حقیقت زیبایی با گوشت و پوشت و خون جامعه سنتی عجین شده و مصرف‌کنندگان غرق در آن بودند. در این میان خط، هم به عنوان عنصری مستقل که در این اماکن پیوسته وجود داشته و هم به صورت حکاکی‌هایی، بر روی ظروف و نگین‌های انگشتری، مورد توجه هنرمندان قرار گرفت. آنان همان طور که ساخت و ساز و ترکیب‌بندی مجددی بر روی همه اشیاء و تصاویر مذکور انجام دادند با نگاه مجدد خلاقانه بر خط نیز، آن را تعریف جدیدی نموده و طراحی مجدد، ترکیب‌بندی و ساخت و ساز نوینی بدان بخشیدند و بدین ترتیب نگاه بصری تازه‌ای به خط، در قلب سقاخانه متولد شد و خط کوفی این بار، پس از تحویل و تحولاتی هزار و چهارصد ساله، به سوی زبان و بیان جدیدی حرکت نمود.

خط و تبلیغات

نیازهای جامعه، در مقطع زمانی مذکور نیز خود محل بررسی است. رقابت‌های تجاری، تبلیغات، اعم از آگهی‌ها و پوسترها و همچنین، روزنامه‌ها و کتب و سایر نشریات به هنرمندان فرصتی بخشیدند که با هوشیاری خاص خود این هنر تازه پا به عرصه گذاشته را در روندی جدید به کار گیرند، نیازهای تبلیغاتی تجاری، سینماها، کتاب‌ها، روزنامه‌ها و مسابقات، بیان جدید بصری را طلب می‌کردند. خط و خوشنویسی می‌توانست این نیازها را برآورده نماید. این بار وظیفه بصری خط بر وظیفه مراسلاتی و مکاتباتی برتری یافت و به معنای دیگر در روند رقابت زیبایی و سودمندی (در زمینه مراسلات) زیبایی گوی سبقت را ربود.

 

سنت ‌شکنی در ارتباط شکل و محتوی

در روند خلاقیت‌های نوآورانه، هنرمندان به چنان ابداعاتی در خط دست یافتند که می‌توان آن را مجموعه‌ای از سنت شکنی ها، نام نهاد، شاید بتوان گفت مهم‌ترین سنت شکنی در رابطه، فرم و محتوا صورت گرفت. در دنیای سنتی، خط وظیفه داشت که مفهوم را به آسان ترین، سهل ترین، سریعترین و خواناترین وجهی بیان نماید تا در نگاه اول فرم و محتوی و شکل و مفهوم یک جا به بیننده و خواننده القاء ‌شود. اما اینک وظیفه مهم خط زیبایی و تبلیغ است. لهذا، هنرمندان در حالی که بدیع بودن و شگفتی را همراه زیبایی از اهداف مهم بصری تعیین نمودند با سه اقدام مهم عرصه نوآوری یعنی، تغییر شکل (‌دفرماسیون) در حروف اغراق در حروف (اگزجریشن) و ساده سازی (‌استیلزیشن) آن چنان تحولاتی در حروف ایجاد نمودند تا بتوانند زیبایی و قدرت ارایه و روح تبلیغ گرای آن را بالا ببرند. از این روی، خط در نگاه اول نه می‌‌توانست و نه می‌‌خواست که در روند این تغییرات مفاهیم را همراه با شکل، یکجا القا نماید. در نقاشی، از این هم، پا فراتر نهاده شد و به تمامی رابطه مفهوم و شکل از هم گسیخته گردید و خط در کنار رنگ و سایر اشکال به جزیی از ترکیب بندی تبدیل گردید و تغییر شکل و تکرار حروف فقط به قصد زیبایی از اهداف مهم هنر خط تلقی گردید.

هنرمندانی چون زنده رودی خط را در مرز جنبشی پیش بردند و تناولی خط را در مجسمه‌های هیچ ‌یا نقاشی « هیچ» بر روی کاسه بشقاب ها، متحول نمود و به دنبال آنان پی آرام آنچنان تغییر شکل هایی در حروف به وجود آورد که به کلی رابطه فرم و محتوی را از هم گسست و خط در آثار او به مجموعه‌ای از حرکت حروف در بطن سطوح رنگی تبدیل گردید. مافی نیاز با سیاه مشق های خود این سنت شکنی را ادامه داد تا نوبت به احصایی رسیدکه در آخرین تحولات هنری خود فقط به یک مجموعه‌ای از حرکت حروف دست یافت و نام آن را بسم الله نهاد.


پس از آن افجه‌ای با خط، نقاشی کرد و بالاخره جلیل رسولی از خط و چسباندنی ها ‌به یکدیگر سعی نمود ضمن احترام به رابطه فرم و محتوی در خط، از طریق چسباندن ترمه ها و نمدها و نظایر آن به تابلوی خط، غنای ملی و زیبایی سنتی ببخشد... و این روند ادامه داشته است تا آخرین دست آورد خط به نام مُعَلی توسط عجمی در سال 1378 شمسي پا به صحنه نهاد. این خط نیز تلاش می‌‌کند رابطه فرم و محتوا را حفظ نماید. توسل به نام علی ابن ابی طالب ع الهام بخش هنرمند، در تحول حروف و ترکیب بندی بوده است.

اینک که خطاطی، در روند تحولات جدید، وظیفه خود را خوانایی و سهولت نگارش و سرعت مراودات و مراسلات نمی‌داند کم یا بیش به فرمی زیبا تبدیل شده است که در درجه اول معنای خود را نه فقط القا نمی‌کند بلکه ادعایی نیز دارد در دوره‌های معاصر، در نقاشی ارایه فرم محض، نه تنها جرم نیست بلکه مطلوب نیز هست زیرا مخاطب مختار است که هر چه می‌‌خواهد ببیند و هر طور دوست دارد.قرائت کند اما در گرافیک، به ویژه در روند کاربردهای زندگی روزمره هنرمند ناچار است زیبایی را با سودمندی و گویایی ترکیب کند انبوه مخاطبان خود را که اغلب عامه مردمند، نه نخبگان، راضی نماید…

بنابراین، تمهیدات نوینی، به یاری خطاطی جدید آمده است. این تمهیدات جدید، عبارت‌اند از: ترکیب بندی، رنگ عناصر خیال و رمزهای تصویری که به حوزه و قلمرو مربوطه نزدیکند (‌مثلاً سینما یا تبلیغ قالی). اما همه شگردهای بالا، هنگام مفید می‌‌افتد که بینده و مخاطب با مشارکت فعال خود در فهم و خواند خط جدید تلاش نماید…. و این یکی از مهم‌ترین ویژگی های تحول خوشنویسی در خط معاصر است.

 

 مدرنیستها و اقلام قدی

ز آنجایی که مدرنیست ها از دشواری خط و ناخوانایی آن واهمه نداشته‌اند جسورانه و بی دریغ درروند این نوآوری از اقلام قدیم استفاده نمودند. ظرفیت بالای نوآوری خط کوفی که از ثلث قرن دوم و سوم تا « معلی» در قرن پانزدهم هجری ادامه داشته و حتی گسترش یافته است به هنرمندان فرصت داد که تمامی اقلام خط توجه نمایند نه تنها تعلیق و نستعلیق و شکسته، که خط های خوانایی هستند بلکه شکل های قدیم تر و گمنام تر خط را نیز چون رقاع و محقق و ریحان و در شکل های هندسی، کوفی را چون خط بنایی ( معقلی ) و حتی کوفی گیاهی را نیز به عنوان مواد خام آثار خود تلقی نمایند. نکته مهم اینست که از تکنیک های ساده با قلم نی و مرکب، تا قلم و مو و رنگ روغن و حتی امروزه کامپیوتر دیجیتال آرت، هیچ یک از اقلام خط سنتی با خطوط مدرن در تضاد قرار نگرفته‌اند چرا که ظرفیت بالای خط کوفی، با همه تحولاتش توانسته است فرصت همزیستی خط و فناوری و هنر معاصر را به بهترین وجهی ایجاد نماید.

 

 کلک های خط پارسی

کلک های خط پارسی شامل: اجازت، تعلیق، توقیع، ثلث، جلی، [جلی دیوانی]، دیوانی، رقاع(رقعه ریحانی، سنبلی، سیاق، شجری، شکسته، نستعلیق خط شکسته نستعلیق وکوفیو‌‌محقق و‌‌معلي یا نسخ می‌‌باشد.

 

خط ناخنی

گونه‌ای ريگر از خوشنويسي موجود است که خط ناخنی نام دارد. و مبدع آن به جای استفاده از جوهر و قلم, با فشردن کاغذ در بین دو ناخن انگشت میانی و شست کاغذ را تغییر شکل می‌دهد و بدین ترتیب کلمات شكل میگیرند. گفتنی است این نوع خط بسیار بدیع است و گسترش چندانی ندارد.

این مطالب از سایت ویکی پدیا برداشت شده و کلیه حقوق آن مربوط به سایت مذکور می باشد.

براي  سفارش خطاطي و تذهيب آن لاين کليک کنيد

نستعليق، خطاطی


قبل از اسلام خطوط مختلفي ار جمله ميخي و پهلوي و اوستائي در ايران متداول بوده است با ظهور دين اسلام نياكان ما الفبا وخطوط اسلامي را پذيرا شدند خط متداول آنزمان كه نزديك دو قرن قبل از اسلام شكل گرفته بود خط كوفي و نسخ قديم بودكه از دو خط قبطي و سرياني اخذ شده بود در اوايل قرن چهارم سال 310 هجري قمري ابن مقله بيضاوي شيرازي خطوطي را بوجود آورد كه به خطوط اصول معروف شد كه عبارتند از محقق – ريحان – ثلث – نسخ – رقاع و توقيع كه وجه تمايز آنها اختلاف در شكل حروف و كلمات و نسبت سطح و دور در هر كدام مي باشد و براي اين خطوط قواعدي وضع كرد و 12 اصل نوشت : تركيب-كرسي-نسبت-ضعف-قوت-سطح-دور-صعود مجازي-نزول مجازي-اصول-صفا و شأن

بعد از ابن مقله ( حدود يك قرن) علي ابن هلال مشهور به ابن بواب براي خط نسخ قواعد جديدي بوجود آورد و آنرا كامل تر كرد و بعد در قرن هفتم جمال الدين ياقوت مستعصمي به خطوط ششگانه ياد شده غنا و تكامل بخشيد .

مقارن پيشرفت خطوط فوق، حسن فارسي كاتب، خط تعليق را از خطوط نسخ و رقاع بوجود آورد كه به نام ترسل نيز ناميده مي شد

در قرن هشتم ميرعلي تبريزي (850 هجري قمري) ار تركيب و ادغام دو خط نسخ و تعليق خطي بنام نسختعليق بوجود آورد كه بسيار مورد اقبال واقع شد و موجب تحول عظيمي در هنر خوشنويسي گرديد خطي كه حدود يك دانگ سطح و مابقي آن دور است و نام آن در اثر كثرت استعمال به نستعليق تغيير پيدا كرد.

و بايد اذعان نمود كه بحق از زيباترين و ظريفترين ومشكلترين خطوط ايراني و ميتوان گفت كه عروس خطوط ايراني است
پس از ميرعلي تبريزي پسرش ميرعبدالله و بعد از او ميرزا جعفر تبريزي و اظهار تبريزي در تكامل خط نستعليق كوششها كردند تا نوبت به سلطانعلي مشهدي رسيد كه خدمات شاياني به اين هنر اصيل نمود .

اساتيد زيادي بعد از سلطانعلي مشهدي در تكامل خط مذكور زحمات فراواني كشيدند كه بعد از حدود يك قرن، خشنويس نامي و آشناي همه، ميرعمادالحسني ( 1024 هجري قمري) معاصر شاه عباس صفوي پا به عرصه ظهور نهاد كه با نبوغ خود تغيرات و سبكي در خط نستعليق بوجود آورد كه هنوز از گذشت قريب 400 سال مورد استفاده و الهام بخش خشنويسان است او پايه خط را به جائي نهاد كه از زمان پيدايش خط نستعليق تا كنون هنرمندي خشنويس را ياراي برابري با او نبوده است و همزمان او هنرمند بزرگ ديگري چون عليرضا عباسي رقيبي براي او بشمار مي رفت كه علاوه بر خط نستعليق خفي و جلي در خط ثلث نيز استاد بود بطوري كه قالب كتيبهه هاي مساجد و بناهاي تاريخي اصفهان به خط ثلث و يا به سرپرستي او انجام شده است .

بطور كل قرنهاي نهم ، دهم و يازدهم هجري قمري را ميتوان قرنهاي درخشان در هنر خوشنويسي دانست .

در اواسط قرن يازدهم سومين خط خالص ايراني يعني شكسته نستعليق به دست مرتضي قلي خان شاملو حاكم هرات از خط نستعليق احداث گرديد علت پيدايش آن تند نويسي و راحت نويسي و ديگر، ذوق و خلاقيت ايراني مي توانست باشد همانطوري كه بعد از پيدايش خط تعليق ، ايرانيان به خاطر سرعت در كتابت، شكسته تعليق آنرا نيز بوجود آوردند .

خط شكسته نستعليق به دست ميرزا شفيعا هراتي كاملتر شد و درويش عبدالمجيد طالقاني قواعد جديدي وضع نمود و آنرا به كمال نوشت چهار تن ازخوشنويسان نامي كه در چهار خط ثلث، نسخ، نستعليق و شكسته نستعليق به اركان اربعه هنر خوشنويسي مشهور گشته اند عبارتند از :

در خط ثلث : جمال الدين ياقوت ( 698 هجري قمري)
در خط نسخ : ميرزا احمد نيريزي (اواسط قرن 12)
در خط نستعليق : ميرعماد الحسني (1024 هجري قمري)
در خط شكسته نستعليق : درويش عبدالمجيد طالقاني ( 1185 هجري قمري)

در قرن 13 در دوره قاجاريه خطاطان بزرگي پا به عرصه ميدان نستعليق و ديگر اقلام نهادند و سختيهاي اين هنر ظريف را بجان خريدند و در توسعه آن كوشيدند كه اسامي معروفترين آنها از آن زمان تاكنون به شرح ذيل مي باشد :

عباس نوري- وصال شيرازي- احمد شاملو مشهدي – فتحعلي حجاب – ميرحسيني خوشنويس- اسداله شيرازي – ميرزا آقا خمسه اي – ابوالفضل ساوجي – عبدالرحيم افسر – محمدحسين شيرازي – عبدالحميد ملك الكلامي – علي نقي شيرازي –

ميرزا محمد ابراهيم تهراني (ميرزا عمو) – ميرزا غلامرضا اصفهاني – ميرزا محمدرضا كلهر- محمدحسين عمادالكتاب – مرتضي نجم آبادي – سيدحسن ميرخاني – سيدحسين ميرخاني – علي اكبر كاوه – ابراهيم بوذري – حسن زرين خط – غلامحسين اميرخاني – عباس اخوين – يداله كابلي خوانساري – كيخسرو خروش و ...

این مطالب از سایت وبنگاشت برداشت شده و کلیه حقوق آن مربوط به سایت مذکور می باشد.

نستعليق، خطاطی

 

هنر با طعم عرفان

6 سال پيش وقتي آقاي خطاط مشغول اتود زدن كلمه علي (ع) براي سفارش كاري بود، با خطي مواجه شد كه شايد بيشتر از همه خودش را ذوق زده كرد. خطي كه به همين بركت معلي نام گرفت و خالقش را در تاريخ خوشنويسي ايران جاودانه كرد. حالاحميد عجمي 45 ساله، هر جا كه نام خط معلي مي آيد، زنده مي شود و در خطش جان مي گيرد.

آقاي خطاط، بهمن گذشته بيستمين نمايشگاه انفرادي اش را در مركز فرهنگي هنري صبا برپا كرد. بيست نمايشگاهي كه علاوه بر شهرستان ها، در كشورهايي نظير پاريس، آلمان، فيليپين، لبنان، مالزي و ... هم برپا شده است.

خالق معلّي، چهار سال شاگرد استاد خروش و دوازده سال شاگرد استاد اميرخاني بوده و تخصص و شيوه اصلي اش نستعليق است.

با اينكه دلمشغولي اصلي او خط و خوشنويسي است از سال 68 به جرگه گرافيست ها پيوست و از همان سال به بعد مشغول كار گرافيك شده است. كاري كه به گفته خودش بيشتر براي امرار معاش مجبور به انجامش است.

آقاي هنرمند اما، سمت هاي مديريتي بزرگ و كوچكي هم داشته و دارد. مديرعامل مؤسسه فرهنگي هنري فرداست، ناظر هنري مجتمع هنر و ادبيات در خدمت جنگ، مسئول آتليه گرافيك سوره حوزه هنري و مسئول واحد خوشنويسي حوزه هنري. عضو شوراي سياستگذاري مركز طبع و نشر قرآن كريم هم بوده و به تعبير خودش فكر مي كنم باشم . عضو انجمن خوشنويسان ايران، عضو فرهنگستان هنر و عضو شوراي تجسمي حوزه هنري است و در حال حاضر رياست مركز هنرهاي تجسمي حوزه هنري را برعهده دارد.

عجمي، ديپلم تجربي دارد و بدون در نظر گرفتن 114 تابلوي به نمايش درآمده در نمايشگاه، از سال 78 به بعد 55 اثر خلق كرده است. او همچنين 110 تابلوي نقاشيخط با نام مبارك حضرت علي عليه السلام دارد كه هنوز به نمايش درنيامده است.

كارهاي گرافيكي عجمي به قدري زياد است كه خودش هم تعدادشان را نمي داند. تنها 40 طراحي جلد را به خاطر دارد كه بيشتر آنها را با انتشارات نيستان و دوست صميمي اش سيد مهدي شجاعي كار كرده است.

حميد عجمي به گفته خودش مذهبي نيست. مي گويد ريش را به خاطر عهدي كه با امام بسته است، مي گذارد و يك سانتيمتر از مذهب و حقيقتي را كه دم از آن مي زند، با عالم عوض مي كند. خطاطي كه بيشتر كارهايش تصوير نام مبارك علي عليه السلام است، در واكنش به گريزان مذهب بودن بعضي از هنرمندان امروزي، خود را بسيار مذهبي مي داند: علي بن ابيطالب(ع) و فرزندش امام زمان حقيقت عالم امكان هستند. اينها مذهب نيستند، حقيقتي هستند به بزرگي عالم . من هميشه سعي كردم در كارهايم از ساحت يك عالم حقيقي سخن بگويم. كارهاي من اصلاً كارهاي مذهبي نيست. مرام من مرام مهر و محبت است.

وقتي پاي صحبت حميد عجمي مي نشيني، باوري به وسعت عرفان زيباي شيعي مواجه مي شوي كه چاره اي جز عبور از آن نداري. عجمي با صحبت هايش چنان مخاطبش را تحت تأثير قرار مي دهد كه قدرت مديريت زمان از دست مي رود. دنياي زندگي عجمي، دنياي هنرمندي است كه با دوز عرفاني بسيار بالا. عرفاني كه برخلاف عرفان مرسوم اين روزگار، عطر و بوي حب اهل بيت را به همراه دارد. عجمي چنان از اتمسفر وجودي حضرت علي(ع) سخن مي گويد كه تو خود را در آن احساس مي كني. آقاي خطاط و گرافيست، حالا با تسلط به كامپيوتر، معلي را از شيوه سنتي آن خارج كرده تا بار ديگر مهر اثباتي بزند بر قابليت هاي فراوان سبك جديدي كه هنوز همه گير نشده است. او در نمايشگاه بام بهشت ، اولين آثار معلي با استفاده از ابزار را خلق كرده تا علاوه بر نو بودن، نشان دهنده خصوصيات اين خط هم باشد.

حميد عجمي مهر زيبايي دارد كه به صورت برجسته بر همه آثارش نقش بسته. روي اين مهر كه مهر هدايت اله عجمي پدر برادران عجمي است، نوشته شده افوض امري الي الله، عبده هدايت الله . عجمي مي گويد: هرچه دارم از عنايات و بزرگواري ايشان است. اولين بار او بود كه قلم به دستم داد و پس از انديشه ايشان بهره بردم.

عجمي پدرش را صاحب روح بزرگي مي داند كه هم در زمان حيات فرزندانش را هدايت كرد و هم پس از وفات عناياتش شامل حال آنان بوده و هست: طبق وظيفه ام مهر ايشان را پاي كارها مي زنم. اينها كارهاي من نيست، كارهاي ايشان است. خالق معلي، خطاط است. تصويرگر است. گرافيست است. مدير فرهنگي است و در يك كلام هنرمند است. هنرمندي عارف يا عارفي هنرمند .

 

ايستادن بر بام بهشت

ساحت قرآن است كه با سايه هاي اطرافش آشكار مي شود. سايه هايي كه طبق نظر عجمي استعاره از قيودات انساني ماست كه در نهايت عدم است. اين سايه ها تنها كاربردشان تشخيص بسم الله هاي سفيد از زمينه است.

قدم زدن در ميان سوره هاي قرآن،در طبقه سوم پاركينگي كه حالا پس از تغيير كاربري و اضافه شدن به مجموعه سالن هاي مؤسسه فرهنگي هنري صبا، نام نگارخانه ملي ايران را گرفته است، حس تازه اي به همراه دارد. حميد عجي همين ابتداي ورود به نمايشگاه خيال همه را راحت كرده . نمايشگاه با نوشته اي به عنوان ديباچه آغاز مي شود و پس از آن تابلوي صدق الله العلي العظيم كه به خط معلي است و به گفته عجمي، آغاز نمايشگاهش است.

نمايشگاه بام بهشت ، بيستمين نمايشگاه استاد خط معلي است. نمايشگاهي كه 114 تابلوي بزرگ از تجلي بسم الله در سوره هاي قرآني را در خود جاي داده است.

مؤسسه فرهنگي هنري صبا حالا با چند طبقه پاركينگي كه به آن اضافه شده، حسابي پيچ درپيچ است و روزهاي شلوغي را از سر مي گذراند. روزهاي شلوغ تري را هم در پيش است. نمايشگاه بام بهشت حميد عجمي از جمله نمايشگاه هايي است كه در بهمن ماه سال جاري در سومين طبقه از سالن هاي مؤسسه برپا شده و موضوع مشخصي دارد. 114 تابلو كه با يك بسم الله خلق شده اند، تابلوهاي بزرگي كه بلافاصله پس از ورود به محوطه نمايشگاه بيش از هر چيز سفيدي خود را نشان مي دهند. حميد عجمي تمام تابلوهاي موجود در نمايشگاه را يك سال و نيم پيش در يك فرصت چهار روزه آماده كرده و مشكلات مالي و عدم حمايت دولتي باعث وقفه اي به اين درازا شده است. عجمي براي خلق اين 114 اثر يك بسم الله الرحمن الرحيم، معلي نوشته و پس از اسكن، با توجه به مفهوم و حقيقت هر سوره ـ و نه داستان ظاهري آن ـ آن را با شكلي جديد متجلي كرده است.

در نمايشگاه بام بهشت 114 تابلو براساس 114 سوره قرآن به نمايش گذاشته شده كه استاد خط نوظهور معلي از آنها به عنوان خوشنويسي با نور ياد مي كند. به گفته عجمي، بسم الله هر تابلو، نور متجلي از ساحت قرآن است كه با سايه هاي اطرافش آشكار مي شود. سايه هايي كه طبق نظر عجمي استعاره از قيودات انساني ماست كه در نهايت عدم است. اين سايه ها تنها كاربردشان تشخيص بسم الله هاي سفيد از زمينه است. عجمي معتقد است اگر سايه ها يا قيودات انساني را از هر تابلو حذف كنيم، تنها نور است كه مي ماند و ادعا مي كند: در عالم خوشنويسي ما، فكر نمي كنم كسي با نور خطاطي كرده باشد.

در كنار اين 114 تابلو تركيب بندي، خط نگاري و تصويرسازي، هفت تابلوي خط معلاي سنتي هم به نمايش گذاشته شده. دليل اول عجمي براي اين نمايش، تركيب دو عدد هفت و صد وچهارده است كه نام نامي مولا علي بن ابي طالب را تداعي مي كند و دليل دوم او، آشنايي جوانان با سابقه سنتي خطاطي و تصويرسازي معلي است.

آثار به نمايش درآمده در بام بهشت ، همه حاصل تسلط فوق العاده عجمي بر كامپيوتر است. ابزاري كه به عقيده بسياري از منتقدان نمايشگاه عجمي استفاده از آن براي استاد خط معلي شايسته نيست. عجمي اما خود با اين عقيده مخالف است. او مي گويد: وقتي هنرمند به ابزار تسلط داشته باشد و براي مثال به كامپيوتر فرمان بدهد، روح هنرمند در اثر دميده مي شود. اين در جايي كه ابزار بر هنرمند تسلط داشته باشد، صادق نيست. با اين همه شايد كار دستي هنرمند صاحب تابلوها خستگي را از تن بازديدكنندگاني كه تمام پله هاي ساختمان هاي تو در توي صبا را طي كرده اند تا به بام بهشت برسند، به در مي كرد.تابلوهاي عجمي در نمايشگاه بام بهشت در عين حال مدرن هم هستند. شايد به همين دليل در ابتدا قرار بوده با توجه به فضاي مدرن موزه هنرهاي معاصر تهران، اين موزه محل برپايي نمايشگاه باشد. اگرچه بعد از تغيير مديريت موزه همه چيز به ضرر بام بهشت تغيير كرده است.

قباي مدرن پوشانده شده بر تن تابلوهاي نمايشگاه، تاحدودي ذهنيت جديد خالق آنها را نشان مي دهد. مصداق عنيني نوگرايي عجمي در ارائه كارهايش را، مي توان در تابلوي بسم الله سوره توبه ديد. سوره اي كه بسم الله ندارد و تابلويي كه نام اين سوره زير آن نوشته شده است كاملاً سفيد است. اين، اولين چيزي است كه به ذهن مي رسد؛ اما عجمي دليل ديگري هم دارد: تابلويي سراسر نور بدون سايه هاي مزاحم انساني. از دسته گل هاي فراواني كه در گوشه و كنار نمايشگاه چيده شده مي توان فهميد نمايشگاه بام بهشت از اقبال خوبي برخوردار بوده است. اگرچه شاگردان عجمي سهم زيادي در تبليغات نمايشگاه استادشان به عهده داشته اند، نمي توان از كساني كه فقط و فقط كارهاي عجمي را ديده اند و دوست دارند، گذشت. كساني كه شايد استاد را براي اولين بار مي بينند. درست مثل جواني كه اگرچه هنوز نمايشگاه را نديده و از آن سر درنياورده، به سراغ عجمي مي رود و از او مي خواهد همه چيز را برايش توضيح دهد. عجمي توضيح مي دهد و دست آخر جوان شماره عجمي را براي شركت در كلاس هاي آموزشي خط معلي مي گيرد. اين است وسوسه خطي كه با گذشت فقط چند سال از ابداع آن، قشر بسياري از هنرمندان جوان را پايبند خود كرده است.

همين جوانانند كه در تمام مدت زماني كه عجمي در نمايشگاه است، پابه پاي او در سالن نگارخانه ملي ايران حضور دارند و با او درباره تابلوها صحبت مي كنند. عجمي هم از توضيح دادن خسته نمي شود و مخاطبانش را چنان در فضاي روحاني و عرفاني قرآن فرو مي برد كه گرفتگي فضاي نمايشگاه را فراموش مي كنند.

عجمي براي شروع نمايشگاه با صدق الله العلي العظيم هم دليلي دارد. او معتقد است هر صدق الله آغاز قرائت سوره اي جديد از قرآن است. به همين خاطر است كه او حضور در نمايشگاه را به قدم زدن در جدايي و فطرت سوره هاي قرآني تشبيه مي كند. جدايي و فطرتي كه حالا پر است از جوان هاي دانشجو و غيردانشجويي كه چنان مجذوب حس و حال بسم الله سوره ها هستند كه تا مدتي متوجه استفاده از كامپيوتر براي خلق آثار نمي شوند. اين را مي توان از نگاه هاي متعجبشان پس از توضيح عجمي فهميد و ديد.

نمايشگاه بيستم حميد عجمي كه به بركت حضرت مولي الموحدين علي بن ابي طالب برپا شده است، حاصل همكاري فرهنگستان هنر و مؤسسه فرهنگي هنري صباست كه در هزينه سيزده ميليوني برپايي نمايشگاه با او همكاري داشته اند. هزينه اي كه دليل اصلي وقفه يك سال و نيمه برپايي نمايشگاه تجلي بسم الله در سور قرآني بوده است.

حالا سالن نگارخانه ملي ايران كه به شكل يك مستطيل است و اتاقك مستطيلي كوچكي را هم در خود دارد روزها و ساعات متبركي را پشت سر مي گذارد. روزها و ساعاتي كه به بركت نام نامي علي(ع)، آكنده از نفس هاي معطر كساني است كه براي چند لحظه هم كه شده، از هاي وهوي شلوغ شهر فرار كردند و در دل آيه هاي قرآن آرامش گرفته اند.

قدم زدن در فاصله ميان سوره هاي قرآن، حس عجيبي دارد . حسي كه فقط يك بار مي شود تجربه اش كرد و خوشا به حال كساني كه تجربه اش كردند.

 قاعده نسبت در هنر خطاطي

 

 

 

لزوم قواعد و اهميت آن  در خطاطي

قاعده اصول درهنر خطاطي

 

 

قاعده ي نسبت

موازين سنجش

نسبت يا تناسب كه قاعده ي دوم از دستگاه حُسن تشكيل است. عبارت از آن است كه هر خطي را كه با يك قلم نويسند، حروفِ همجنس و شكلهاي مشابه آن – در حدّ تعليم آن خطّ به يك اندازه و موافق هم باشد.

به طوري كه اجزاء خط از فرد و مركّب، درشت يا ريز - نسبت به انتخاب  قلم نويسنده - از حد معيّن خود خارج نگردد. و اجزاء مشابه به نظر يكسان درآيد و كوچك وبزرگ ننمايد؛ مثلاً حرف نون را در يكجا كوچك و يكجا بزرگ و گنده ننويسد.

ميرزا جعفر بايسنغري گويد: «نسبت عبارتست از مساوات حروف مانند: قُدودِ الفات و اَذيالِ نون و سين و صاء و تناسب سواد و بياض با يكديگر، و آنكه مخصوص قلمي است به قلم ديگر مختلط نشود مثلاً دال و لام بي شَمره كه مخصوص نسخ است در ثُلث و محقّق ننويسند و ببايد دانست كه چنانكه حُسن انسان در تناسب اعضاست حُسن خط در تناسب حروف است».

بابا شاه گويد: چون اين صفت در خط به فعل آيد هر هيأت كه مثل يكديگر باشد كمال مشابهت خواهند داشت و اگر خلافِ اين باشد، مرغوب و مطلوب نخواهد بود چنانكه دو ابروي آدمي يا دو چشم او كه اگر يكي بزرگ و ديگري كوچك باشد هيچكس را بديدن ِ آن ميل نباشد».

طريقه ي عملي اين قاعده آن است كه مبتدي شكلها و كلمات همانند را مُدّتي با قلم متوسّط بنويسد و با نقطه همان قلم اندازه ي هر يك را به حساب آورد تا چشم و دست او به اندازه و يكسان نويسي عادت كند.  بعد از آن با قلم درشت تر و سپس با ريز تكرار كند و در اين راه از راهنمائي و تعليم استاد و سرمشقها كمك گيرد و تذكرّات استاد را بكا ر بندد.  چون مدّتي چنين كرد در اثر تكرار و تمرين چشم و دست او عادت يافته مي تواند بدون نقطه گذاري بِه اندازه بنويسد. مانند مسّاحي كه بر اثر ورزيدگي با يك نظر مساحت زمين را تعيين كند.

امّا مبتدي با اينكه تسلّط دارد بايد در حال نوشتن حواسّ خود را كاملاً جمع كند تا از نسبت و تناسب غافل نماند و زحمت او ضايع نشود.

وقتي بصفحه اي از خط نظر افكنيم و بمنظره ي آن خوب دقت كنيم، سه دسته اشكال به چشم مي خورد:

دسته اوّل – درشت اندامها از قبيل مدّات، دواير، افراشته ها.

دسته ي دوم – ريز وخُرد چون گره ها و حلقه ها، مركزهاي حرفي، دندانه ها.

دسته سوم– شكلهائي مركّب از اين دودسته و اينها بسيارند.

كسي كه بخواهد همه را صحيح بنويسد و بقالب خوشنويسي درآورد ناچار بايد سنجش و اندازه گيري تا حدود كامل و مطلوب هر شكل را بازشناسد. براي اين كار ميزان و معياري مقرّر است كه در اينجا بيان مي شود تا به هنگام تعليم به كار آيد.

 

 

موازين سنجش: 1-  خطهاي هندسي و اشكال آن از افقي، قائم ، مايل كماني، مختلط، طول، عرض، دايره، قطر دايره، مثلث، سطح، حجم (ضخامت) و غيره كه اكثر، حركات خطّي را كه (سواد) مي ناميم با اين ميزان سنجيده اند.

2-    سنجش بعضي حروف با بعض ديگر.

اين دو مقياس از ابن مقله شروع شده و مُتّكي بر اصل (الخطّ هندستةٌ روحانية ظهرت بآلةٍ جسمانيّة) است.

3-    نقطه، صفر، دم قلم (دهنه ي قلم) پاره خطها، دانگ،  كه شرح هر يك بدين قرار است:

نقطه: عبارتست از كشيدن دم قلم بر روي كاغذ، تا بحدّ تشكيل مربّع كه اضلاع آن تقريباً مساوي يا اندكي كمتر باشد. از بعضي استادان درباره ي نقطه سخنها و گفتگوهاست. مثلاً گويند تمام حروف از نقطه بوجود آمده است و نقطه اصل حروف است و از اين روي اندازه گيري آن بوسيله نقطه است. و گويند از اتّصال نقاط، الف هر خط تشكيل و از الف با افزودن نقاط يا نقطه ي ديگر بقيّه حروف حاصل مي شود. الف در مُحقَّق كه پدرخطوط است هشت نقطه، و قدّ آدمي كه در استقامت الف است نيز هشت وجب به وجب همان شخص مي باشد.

مجنون هراتي گويد:

بــدان اي در فنــون فـضــــل كامــل     كه خط از نقطه مأخوذ است و حاصل

چو دانستي كه اصل خط چه چيزاست   بــداند هــر كــه او اهــل تـميــز است

كه در خــط نقطه ميزان است بي قيل   چـــو انـــدر شــعر افاعيــل و تفاعيـل

نقطه گذشته از اينكه براي اندازه گيري حروف و كلمات «ميزان» است،آن را براي رعايت فاصله هاي بين حروف و كلمات نيز ميزان قرار داده ند، و استادان اندازه ي فواصل را نقطه واري ذكر كرده اند. و اندازه گيري با نقطه از ابن بواّب شروع گرديده است.

صفر – عبارتست از يك دور نيش قلم بدور خود كه بياضي در وسط آن به چشم بخورد (ه) براي اندازه كمتر از نيم نقطه.

دهنه قلم:  نيز عبارت از پهناي دم آنست بدون تشكيل نقطه كه فواصل پيچ و خمهاي  كلمه را با آن اندازه گيرند.

پاره خطها: با پاره خطها در موقع تعليم، حركات سياهي خط و گردشهاي آن و انتها و حدود كلمات را نشان مي دهند.

 

 

 

دانگ- «اين كلمه ريشه ي باستاني در پهلوي و پارسي باستاني دارد و هم ريشه ي دانه است كه به عربي دانق گويند و گفته اند بمعني چهار يك درم و مثقال و جز آن، و شش يك ملك و خانه، و بمعني حصّه و بهره نيز آمده است». «برهان قاطع تصحيح دكتر محمد معين» گويا استادان ايراني سنجش با دانگ را به ميان آورده و درشتي و ريزي قلم، و قطعات خطّ را بدان سنجيده اند.

چنانچه شنيده شده قلمهاي ريز را از يك موي اَستر بحساب آورده تا بحدّ 24 مو و 24 مور را يك دانگ و درشت (جلي) شمرده اند و بهمين نسبت درشت تر را دو دانگ و سه دانگ تا شش دانگ گفته اند و شش دانگ در نظر آنان جلي ترين قلم بوده كه در كتيبه نويسي بكار مي رفته است.

ولي به نظر نگارنده، ريزي و درشتي خط و قلم را بايد بر مبناي مقياس روز تعيين كنيم كه متداول است. مثلاً براي كتابت خفي (ريز) از ...... ميلي متر تا دو ميلي متر يا اندكي بيشتر. و براي كتابت متوسّط و مشقي از 3 ميلي متر تا حدود يك سانت. و در نوشتن خطوط جلي از يك سانت به بالا هر چه ممكن شود كه مورد آن كتيبه نويسي و تابلو نويسي است.

4-  صورت اشياء از درخت، گياه، گل و غنچه، ميوه و دانه، و از حيوانات و مرغ و انسان. اين مقياس را گويا استادان بعد از ياقوت در تعليماتشان اشاره نموده و شكلهاي حروف و كلمات را بدانها تشبيه كرده اند.

 

 

 

و اين سنجشي موافق و مناسب است چه اين هنر از طبيعت و اشياء خارج الهام گرفته و در ذهن هنرمندان پرورش يافته و از آنجا بجلوه و صورتي ديگر ظاهر گشته است.

5-  قوالب حروف كه فرعي از مقياس اوّل و مستفاد از آنست. بدين توضيح كه مبتدي و هُنر جوي دقيق انديش ارتفاع و طول و عرض حروف و كلمات را از روي قالب بندي كه بشكل سطوح هندسي در مي آيد، مي سنجد تا زودتر به رموزِ خط آشنا شود  و در نوشتن به اندازه ي مطلوب موفق گردد. مانند كلمه ي الله كه در شيوه ي خط ثلث در قالب ذوزنقه اي و در شيوه ي خط نستعليق در قالب مثلّث در مي آيد. مثلا اينها:

 

 

 

قاعده ا صُول

 

 

 

لزوم قواعد و اهميت آن در خطاطي

ابزار لازم براي خوشنويسي

 

قوت

ضعف

سطح

دور

صعود

نزول

سواد و بياض

ارسال

 

دسته بندي الفبا

اصول به معني ريشه ها و پايه ها است و در اصطلاح عبارتست از:حُسن تشكيل مفردات حروف و استحكام و اعتدال آنها از الف تا ياء(1) از حيث قوّت، ضعف، سطح، دور، صعود حقيقي و مجازي، نزول حقيقي و مجازي، رعايت سواد و بياض در حلقه ها و  گره ها و ارسال به طوري كه حّق هر يك به حدّ كمال ادا گردد.

 

قوّت– در وسط و انتهاي مدّها

 

 وسط  دايره ها

 

 و سرِ دال و فاء و قاف و واو و غيره است كه در اينگونه جاها تمام دَمِ قلم بر سطح كاغذ حركت مي كند و در واقع قلم با تمام نيروي خود بكار است.

 

ضعف– در آغاز و وسط بعضي و انتهاي بيشتر حروف مانند 

 

و غيره مي باشد كه در بكار بردن جُزئي از دم قلم و نيش آن حاصل مي گردد.

سطح– حركات راستي را كه با قلم در خطّ ايجاد مي شود از افقي، مايل، قائم – سطح گويند و چون اين حالت در قسمتِ آخر مدهاي كامل اصلي مانند:

 

 و بعض مدّهاي  زائد عارضي مانند:

 

 بيشتر محسوس مي گردد سطح را مخصوص اينگونه حركات افقي دانسته اند و گويند در اين مقام است كه اختيار قلم به دست نويسنده معلوم مي گردد و حالت خشكي مطلوبي در آن حركات احساس مي شود.

 

دور – در دايره هاي معكوس و مستقيم

 

و در سر «فاء، قاف، واو» و موارد ديگر موجود مي شود و اين حالتي است بر خلاف سطح كه قلم به چربي و نرمي در آنها گردش مي كند و در اين گردش قدرت قلم و استادي خطّاط بيشتر ظاهر مي گردد.

صعود

صعود حقيقي: راست بالا بردن الف هاي آخر و لام وسط و كاف آخر است. در مَـثل اين كلمات:

 

صعود مجازي: بالا بر گردانيدن انتهاي دواير را كه قلم به حالت دور حركت كند گويند مانند:

 

و صعود مجازي را شَمره و تشمير نيز گفته اند(2) در رساله ي جعفر بايسنغري آمده است كه تشمير از روي لغت، دامن درچيدن است و از روي اصطلاح آخر حروف را باريك و منعطف گردانيدن و آن را شَمر و تشمير خوانند.

 

نزول

نزول حقيقي

: در الف و لام و كاف مفرد و لام و كاف اوّل و دنباله ي ميم ديده مي شود:

نزول مجازي

: در اوايل دايره ها، و اوائل بعض مدّات ظاهر مي شود و سركش كاف و گاف و غيره مانند:

تذكر: صعود و نزول حقيقي بايد چنان رعايت شود كه همه به موازات هم قرار گيرند، و اين بنابر اغلب و اكثر است. جعفر بايسنغري گويد: (صعود و نزول عبارتست از راندن قلم از زير به بالا و از بالا به زير و آن در لام و دال مركّب باشد و حرفي كه به سه نقطه ارتفاع يابد، و بعد از آن حرفي ديگر باشد. مثال آن:

 

ودر صعود اعتماد بر اُنسي قلم بايد كرد و در نزول بر وحشي

از قواعد الخطوط نيز استفاده مي شود كه در تركيب ثنايي و ثلاثي و غيره گاهي صعود با نزول جمع مي شود مانند باء و كاف و باء و لام مركّب

 

يا كمتر از اينها مانند باء و دال مركّب

 

كه در اينها صعود با نزول پيوسته شود قلم بالا رفته بازگشت كند و فرود آيد.

و نزول بدون صعود در مَـثـَل الف و لام مفرد و لام اوّل كلمه و كاف لامي و كاف دالي باشد. مثل:

 

سواد و بياضسواد و بياض را بعضي از قانون گذاران خط، به حساب نياورده اند و بابا شاه به ياقوت نسبت داده است. و مقصود از آن رعايت و سنجش سياهي خط و تشكيل مقدار سفيدي است كه در داخل حلقه هاي صاد، ضاد، طاء، ظاء، فاء ، قاف، عين، جيم، هاء و غيره حاصل مي شود:

 

ارسال  مراد از ارسال سُردادن و رهاي ساختن قلم است آزادانه در نوشتن راء و ميم و واو مسطّح

 

 و تا ء و نون دراز

 

و دنباله ي لام و كاف

 

و دنباله ي حالتي از جيم

 

 و در بعض حروف شكسته

 

و چنانچه قبلاً گفته شد سلطان علي مشهدي بر آنست كه ارسال در خط نستعليق نيست.

اين اجزاء اصول كه بر شمرديم در خطوط اسلامي به دست خطّاط جاري مي شود و آنها را در قطعات و صفحات خطوط مي بينيم كه بعض جاهاي از حروف ضعيف و بعض جاها قوي و ضخيم، در پاره اي از حروف قلم رو به بالا بگونه راست يا منحني حركت كرده جاهائي رو به پائين و برخي از آنها در حالت سطح و استقامت و برخي در حالت گردي و هلالي نگاشته شده است.

فايده– رعايت اصول، مبتدي را به پي ريزي و استخوان بندي خط كه تسلّط بر مفردات است آشنا ساخته و 4/1 خوب نوشتن و زيبائي را به دست مي آورد. و اما استاد و منتهي را هم از رعايت آن در حال نوشتن گزيري نيست.

 

نكته: چنانكه گفته شد مقصود از مفردات در اصول الفباي هر خطّ است و بعد از آن شكلهاي اوّل و وسط و آخر كلمه مي باشد ولي اوّل و وسط و آخر كلمه در تركيب مشخّص مي گردد و از اين رو استادان در دفترهاي تعليم خطّ، آنها را جداگانه و درشت نوشته اند.(3)

 يكي از راههاي پيشرفت نوآموزان اين است كه وادار شوند با بي حوصلگي نوشته خود را به پايان برسانند. رعايت اين نكته براي هنرجو و كاتب هم لازم است زيرا استوار نوشتن و حقّ هر حرف و كلمه اي را تمام ادا كردن از شرايط اصول است.

 

دسته بندي الفباء الفباي اسلامي 28 شكل دارد كه چهار شكل خاصّ زبان فارسي را به آن افزوده اند و 32 شكل گرديده است. و در بين آنها شكلهاي مشابه و همانندي است كه با نقطه يا سركش را انتخاب و بقيّه را حذف كنيم هجده شكل باقي مي ماند:

 

كه براي تعليم و تمرين خطوط اسلامي كافي است.

 از ميان اين هجده شكل، برخي، به منظور تنّوع و زيبائي بصورتِ ديگرِ (فرعي ) نگاشته مي شوند. مثلاً در نستعليق باء و فاء و كاف بصورت دراز و تمام مدّ و سين دندانه اي به سين كشيده، و ياء گرد به ياء معكوس نيز نوشته و اضافه مي شود و با اين حساب 23 شكل براي تعليم الفباي نستعليق بوجود مي آيد كه آنها را از جهت شكل و از لحاظ آساني تعليم به سه دسته تقسيم كرده اند:

1-     خُرد اندام ها كه بحالت مايل و قائم در سطري قرار مي گيرند:

 

 

2-     دراز اندام ها كه به حالت افقي و خميده در سطر قرار دارند و مّدات اصلي نستعليق اند:

 

3-     گرد اندامه يا دايره ها كه به حالت دايره متمايلاً در سطر واقع مي شوند:

 

 

تذكّر: تعليم و دسته بندي الفباي خطوط (ثلث، نسخ، نستعليق، شكسته ) را در فصل چهارم مينگريد.

 

پي نوشت ها

1)     علاوه بر عرفهاي مفرد شكل هاي اول و وسط و آخر كه هنوز تركيب نيافته باشد نيز تحت قاعده اصول است.

2)  در قواعد ياقوت كه صعود و نزول و تشمير با هم آمده است، معلوم مي شود كه ياقوت صعود و نزول حقيقي را اراده كرده است و الا تشمير خود صعود مجازي است.

3)      توضيحاً گفته مي شود كه حركات و رسم هندسي الفبا در اين چند پاره خط خلاصه مي شود:

 

مسموع افتاده است كه شاگردي براي شروع به تعليم خط نزد مير عماد رفت. مير به او فرمود تا چند خط افقي از راست به چپ بكشد، شاگرد چنين كرد.

مير چون ديد كه با قدرت و صاف كشيد استعداد او را يافت و به شاگردي پذيرفت.

 

لزوم قواعد و اهميت آن در خطاطي


 

 

.مقدمه

.قواعد خطوط اسلامي:

.قواعد كلي و عمومي

.قواعد خصوصي

 

.مقدمه

همانگونه كه قوانين براي اداره ي اجتماعات بشري اهميت و ارزش دارد، براي علوم و صنايع و حرفه ها نيز بسيار حائز اهميت است. از قوانين موضوعه ي بشري، چه اجتماعي و چه فني آنچه كه بر پايه و اساس علمي استوار و مترقّي و مفيد باشد، دوامش بيشتر خواهد بود.

اگر قانون در علوم و صنايع نباشد و ضابطه هاي آن رعايت نشود، عدم پيشرفت و ركود، بيم زوال و فنا آنرا تهديد مي كند. لذا وجود قوانين و رعايت اجراي آن ضامن بقا و دوام علوم فنون و موضوعات آن مي شود.

فنّ خط هم كه از نظري علم و از نظر ديگر صنعت و هنر است متكي به قوانين علمي و فنّي ابن مقله و ضابطه ها و اصطلاحات نوابغ فنّ  است كه تا امروز دوام يافته و قابل تعليم و تعلّم مي باشد.

شالوده ي قواعدي كه ابن مقله براي خط ريخته مورد پسند همگان و زمينه ي مساعدي براي ترقي و پيشرفت آن گرديد، كه استادان توانستند بر آن اساس، پايه و مايه ي خط را بحد نهايي برسانند و آن را يكي از بهترين هنرهاي زيبا جلوه دهند.

از اين رو قواعد خط ابن مقله مثل شَجَرَةٍ طَيبةٍ اَصلُها ثابتٌ و فَرعُها فِي السّماء است كه وصف آن تُؤتيُ اُكَلَها كُلَّ حين ٍ را به دنبال داشته است.

نكته ي ديگر آنكه چون تعليم و تعلمّ خط فني، به وسيله ي قواعد و ضوابط حاصل مي شود و راه آن آسان مي گردد، ترديدي نيست كه از همين طريق ترويج شده، دوام پيدا مي كند و با پشتيباني قواعد خود استعدادها را شكوفا ساخته دوستدار نظم و اعتدال بار مي آورد و از سوي ديگر باز به وسيله همين قواعد ارزش و اهميت هنر شناخته و روشن مي گردد.

آقاي جلال الدين هُمايي استاد دانشمند دانشگاه تهران در مقدمه ي لغت نامه دهخدا چنين فرموده است:

«هر نوع علم و فنّي اگر چه در فطرت و نهاد انسان نهفته باشد، چون جامه ي اصول وضوابط پوشيد جلوه و رونقي خواهد داشت.

و فهم آن براي كسي كه نشاني از دانش و فرهنگ دارد يعني از دانستن لذت مي برد و از ناداني آزرده مي شود، موجب نشاط و شكفتگي خاطر خواهد بود.»

از اين مختصر گفتار لزوم و اهميّت قواعد خط به خوبي دانسته شد و اكنون وارد بحث آن مي شويم:

.قواعد خطوط اسلامي

براي خطوط اسلامي دو دسته قواعد است: قواعد عمومي و كلّي، قواعدِ خصوصي. قواعد خصوصي يا ويژه ي هر خط در فصول آينده گفته خواهد شد. امّا قواعد عمومي و كلّي بدين شرح است:

.قواعد عمُومي و كلّي

مي دانيم همه خطوط اسلامي به يك اصل و ريشه منتهي مي شود و آن اصل الفبايي است كه تقريباً از اَشكال هندسي يا اشكالي كه در طبيعت موجود است گرفته شده و به منزله ي پيكري در جامه هاي گوناگون جلوه كرده است. اين جامه هاي گوناگون خطوط متنوعي است و از اين رو مي تواند تحت يك قاعده ي عمومي و كلي بررسي شود؛ زيرا همه در اصل و ريشه شريكند و به عبارت ديگر همچون خانواده هايي هستند در يك جامعه و كشور و تحت يك قانون.

نگارنده پس از مطالعات و دقت و تجزيه و تحليل ها به اين نكته برخورده ام كه قواعد دوازده گانه، به اضافه ارسال و صعود و نزول حقيقي و تشمير و سواد و بياض با ملحقات و لوازم آنها، همه به چهار قاعده ي (اصول، نسبت، تركيب، كُرسي) بازگشت كرده و در اين چهار خلاصه مي شوند. و به عبارت ديگر تمام آنها مندرج در تحتِ اين چهار و از اجزاي آنها و يا ملحقات آنها محسوبند.

اصول و نسبت بيان حُسن ِ تشكيل، و تركيب و كرسي، بيان حُسن وضع مي كند. و اين دو «حُسن» از حُسن و زيبائي خداداد انساني الهام يافته است.

 

فهرست و خلاصه ي قواعد كلّي خطّ :

. اصول

. نسبت

. تركيب

. كرسي

اُصول(كه شامل يازده جزء است):

قوّت، ضعف، سطح، دور، صعود مجازي (تشمير)، نزول مجازي، صعود حقيقي، نزول حقيقي، رعايت سواد و بياض حلقه ها و گره ها، ارسال، دسته بندي الفبا

نسبت (كه شامل چهار جزء است):

يكسان نويسي در مفردات همجنس، يكسان نويسي در مركبات مشابه، اعتدال و تناسبِ اندام مفردات و مركبات ، اندازه گيري با موازين مُعيّنه

تركيب (كه شامل ده جزء است ):

تركيب در حرف و كلمه، تركيب در جمله و سطر، تركيب در سطور و صفحات، رعايت فواصل (سواد و بياض در زمينه ي خط)، سنجش قلم با زمينه ي آن، رعايت حُسن مجاورت و نظم و اعتدال، رعايت مدّات و قرار آنها، دانستن طريقه ي مركبات (مقطّعات) براي تمرين، رعايت حركات و ضوابط، رعايت نشانه گذاري دستوري.

كُرسّي (كه شامل دو جزء است):

رعايت كرسي بالا و وسط و پائين، قرينه سازي

**تفصيل و شرح هر يك از قواعد عمومي درفصل بعدي خواهد آمد.

تذكُّر :جزء ديگري كه ا زملحقات و لوازم دو قاعده ي (اصول و تركيب) محسوب است، طرز قلم گرفتن و قلم راندن و برگرفتن مركّب مي باشد كه بيان آن خواهد آمد.

1)المضمون : أليس الله بكاف عبده

الشــكل : تكوين ذو خط خارجــي غير منتظم

نوع الخط : الثـــلـث

تاريخ الانتاج : لايوجد

 

دوات (ليقه و مركب

(مداد)

)

 

مدائني گفته است : دواتت را نيكو گردان و در حفظ و نگاهداري اش بكوش كه دواتها خزينه هاي ادب و فرهنگ اند.

جاحظ گويد: اسم ليقه وقتي صدق مي كند كه آلوده به مركب و داخل دوات قرار گيرد.

استادي گفته است:  بر عهده كاتب است كه ليقه را در هر ماه تجديد كند و در هنگام فراغ از كتابت، در دوات را بگذارد تا از گرد و غبار محفوظ بماند و خط را فاسد و تباه نسازد.

و بدان جهت مركب را مداد ناميده اند كه قلم را مدد مي دهد و كمك مي كند و مركب از آن روي گويند كه از اجزاء چندي فراهم آمده است.  كلمه مداد به رنگهاي ديگر نيز گفته مي شود، ولي رنگ سياه پيوسته در كار كتابت مي آيد و به رنگهاي ديگر گاهگاه احتياج مي افتد.

 رنگ سياه خود درجاتي دارد:

1- به شدت سياهي (به عربي حالك) 2- سياه عادي و معمولي (قاتم) 3- سياه مايل به خاكستري (دَيجُور) 4- سياه مايل به سبز يا سياه طاوسي (مُدهام)

گويند: هيچ رنگي مانند سياه، بر صفحه كاغذ سفيد خوشايند نيست.

مجنون هراتي سروده است:

ولي بايد به هر چل روز، دانا      بپالايد دوات خويشتن را

بشويد پاك و صافي ليقه اش را  كه از وي دور سازد غلّ و غش

وليكن كاتبان را در برابر  دو مي بايد دوات اي پاك منظر

زبهر آنكه چون پيوسته خواهي  كتابت راندن از رنگ سياهي

ضرورت چون كتابت گشت بسيار         سياهي را شود غلظت پديدار

براي رفع آن بر قول اصحاب       ببايد ريخت در وي اندكي آب

وليكن آب در وي چون چكاني   همان ساعت نوشتن كي تواني

ضرورت يك زمان بايد نهادن     دواتي ديگر آن گه سرگشادن

چو اين در وقت غلظت بوده باشد        سياهيّ دگر آسوده باشد

در اين يك نيز بايد ريخت آبت   وزان يك كردن آغاز كتابت

دوات بايد سرگشاده و كم عمق باشد.  ليقه عبارت از چند نخ ابريشم تابيده است كه به مركب بيالايند و فايده اش اين است كه از ريختن و پاشيدن مركب مانع مي شود و مركب را به اندازه به دَم قلم مي دهد. براي خطاطي، مركبي كه در ايران و كشورهاي اسلامي بدين منظور مي سازند، بهتر از مركّب هاي خارجي است .

خوش نوشتن به سه چيز حاصل شود: اول تعليم استاد، دوم بسياري مشق، سوم صفاي باطن؛ و چنان كه خواجه ياقوت عليه الرحمة و الغفران – فرموده كه «الخط مخفي في تعليم الاستاد و كثرة المشق وصفاء الباطن و ادمان (تمرين مداوم) هر روزه از دست نبايد داد كه اين معني مُضر است به تخصيص مبتدي را. و عند الملال ترك بايد داد.»

 

در دانشوران ناصري اشارتي به اهميت خوشنويسي و لزوم قواعد آمده است:

اهل خط گويند: هر صنعت و علمي را مي توان با عضو ناقص تحصيل كرد الّا خط كه در آن بايد تمام اعضا از چشم و گوش و دست و پابي عيب باشد، و مزاج معتدل و عقل كامل و اسباب جمع. چون با كوري توان در علم كامل (شد) و هم با كري و بعض از عيوب اعضا توان در صناعات حسّيّه مثل نقاشي و از اين قبيل كمالي پيدا كرد، ولي خط چون نصف علم است هم محتاج به چشم صحيح بي عيب(است) و هم احتياج خواهد داشت به شنيدن. از اين بيان معلوم است كه هم خط را شأني بلند است و هم خوشنويسي را مرتبتي ارجمند، كه سبب بقاي علوم و آثار آيات الهي است الي يوم القيامه، و اين معني واضح است.

كتب سماوي و اخبار و احاديث انبياء قبل از خاتم، اين كه از ميان برفت، عمده سبب، نبودن خطوطشان بوده است در تحت قاعده.  و چون علم و صنعت و ساير چيزهاي متعلق به دين و دولت از تحت قاعده و قانون خارج باشد پاينده نماند؛ و ماندن قرآن و ساير اخبار و احاديث كتب در دوره اسلاميه، عمده خطوطي است كه بعد از اسلام وضع شد كه بدان خطوط آن آثار باقي ماند. (جلد 5 ص 104 از كتاب نامه دانشوران)

قلمتراش

 

 

 

 

براي آن كه قلم به قاعده تراشيده شود، دو قلمتراش ضروري است. اول براي برداشتن ميدان قلم كه بايد ستبر و پهن و محكم باشد تا عرض قلم هموارآيد و براي قط نيز به كار رود. دوم براي خالي كردن پهلوهاي قلم كه بايد باريك اندام باشد تا سر و زبانه ي قلم باريك  و كبوتردُم گردد، يعني تيغه قلمتراش بايد در كمال اعتدال و محكم باشد تا چنانكه بايد و شايد در ميان بگردد و فرمان ببرد. مشهور است كه از استادي پرسيدند كه از شاگردان، كداميك بهتر مي نويسد گفت: آن كه قلمتراش بهتر و تيزتر دارد.

و گفته اند كه تباهي قلم از كندي قلمتراش است. و ابن مقله گفته است: قلمتراش را نيكو تيز كن تا كاملاً برنده باشد كه اگر كال و كند شد  خط ،  لرزان و ناصاف و بي ارزش مي شود.

سلطانعلي مشهدي مي گويد:

با تـو ذكـر قلمتـراش كنــم   حـرفهـاي نهـفتـه فـاش كــنم

تيـغ او نـَـه دراز و نـَـه كوتاه   تُنُك و پهن نيست خاطر خواه

تا كـه در خانه ي قلم گردد   و آن قلــم قـابــل  رقـم گــردد

جعفر تبريزي بايسنغري گويد:

كاتب را سه قلمتراش باشد؛ يكي باريك به جهت (فتح قلم) و ديگري تنك به جهت نحت پهلواني قلم، و سوم اَثقل و اثقل  واَحد به جهت قط.

 

 

 

 

قط زن بايد صاف و نسبتاً سخت باشد و ناهموار و ناصاف نباشد كه قلم  ريشه دار مي گردد و گفته اند از چوب سخت و استخوان مانند آبنوس و عاج نيكوست و بعضي را عقيده چنين است كه از جنس شاخ بهتر است تا استخوان، زيرا ملايم و موافق است و (ني هندي) نيز شايسته است كه دم قلمتراش را از شكستن و ريختن نگاه  مي دارد.

سلطانعلي مشهدي گفته است:ني قط صاف و پاك مي بايد

 كه در او عكس روي بنمايد

از ستبريني ملول مباش

بهر خط بهتر است، كردم فاش.

و امروز از كائوچو و نظاير آن نيز مي توان استفاده كرد.

قلم مهمترين ابزار خوشنويسي

 

 

.چگونگي گزينش قلم

.تراشيدن قلم

.مراحل تراش قلم

قلم مهمترين ابزار نوشتن است كه در شرافت آن گفته اند: اول چيزي كه خدا آفريد و به او فرمان داد قلم بود. و خداي تعالي در كتاب عظيم خود در سوره قلم ابتدا به ذكر آن فرموده است: «ن و القلم و مايسطرون» و گفته اند: بدان سبب نام قلم گرفته كه از اصله ي خود بريده و قطع گرديده است، چون قلم به معني قطع است. و نيز گفته اند: وقتي تراشيده شد قلم گويند و اِلاّ آن را (ني) نامند.

قلم خوب آن است كه در پختگي، اعتدال داشته باشد، نه خام باشد نه سوخته؛ و بايد سرخ و سفيد باشد نه سياه و زرد و نه خاكستري. نشان پختگي اش آن است كه سرخي آن به غايت سرخ و سفيدي آن نهايت سفيد باشد. نه در سرخي سياه رنگ بود و نه در سفيدي زردگونه. راست باشد و رگهاي پوست آن نيز راست و هموار بود، گره و پيچ نداشته باشد، كه اگر رگهاي اصلي قلم راست نبود نوشتن نيك را لايق و فايق نيست.  در بلندي و كوتاهي و سنگيني و استحكام نيز به حد اعتدال ومحكم و مجوّف و اندرون سفيد باشد نه سست و سبك.

«در قلم شش سين بود، سه زان حسن، سه زان قبيح        سرخ و سخت و سنگي و ديگر سبك سست و سياه »

ديگري گفته است:

 «نگزيني سياه و سست و سبك   سرخ و سنگين و سخت پيدا كن»

سلطانعلي مشهدي مي گويد:

اولاً مي كنم بيان قلم         بشنو اين حرف از زبان قلم

كه قلم سرخ رنگ مي بايد  نه به سختي چو سنگ مي بايد

نه سياه و نه كوته و نه دراز يادگير اي جوان ز روي نياز

معتدل نه ستبر و نه باريك  و اندرونش سفيد و ني تاريك

نه بر او پيچ و نه در او تابي  ملك خط راست نيك اسبابي

گر قلم سخت باشد و گر سست    دست از اين و از آن ببايد شست

مجنون هراتي در رسم الخط خود گويد:

قلم بايد كه باشد بي خم و تاب             درون اسپيد و رگها راست درياب

دگر سرخ و سپيد و سخت و سنگين      چنين گفتند استادان پيشين

استادي به دوست خود نوشت:

در طول مدّتي كه در كار كتابت ممارست داشته ام كتابتي كه بر نام و نشان، چيره و جاري مجراي القاب و انساب گرديده است، دريافته ام كه قلمهاي سخت كه محصول خشكي است، بر روي كاغذ كلفت و پوست با جريان و گذرنده است. و آبي آن بر روي كاغذ معمولي روانتر و صافتر مي گذرد. بايد قلمهايي برگزيني كه محكم و با پوست پاكيزه و روشن و كم پيه و پرگوشت و تنگدل و سنگين وزن باشد.

 

چگونگي گزينش قلم

و نيز استادي در حال تعليم به شاگرد خود مي گفت:

قلم بايد محكم و سخت و ميانه باريك و كلفت باشد و آن را از نزديك بندها و گره ها نتراش كه در كارها بستگي مي آورد و با قلمِ پيچ و تاب دار و فاق نامستوي منويس. اگر ني بحري يا فارسي به دست نياوردي و ناچار شدي با قلم هاي َنبَطي بنويسي آن كه گندم گون (بين سرخ و سفيد) است اختيار كن.

ابوعلي بن مقله وزير – رحمه الله – در جمله اي كوتاه، وصف كامل قلم نموده است: «بهترين قلم ها آن است كه پيكر آن در پختگي و رسيدگي محكم، و پوستش باطراوت شده باشد و آن را پس از تمام برآوردن دانه و بذر و زرد شدن برگ و كشيده شدن قد بريده باشند و پيه آن سخت و حجم آن سنگين باشد.»

و نيز از او نقل است كه بهترين قلم ها آن است كه به اندازه ي شانزده تا دوازده انگشت دراز باشد و كلفتي آن به قدر انگشت سبابه تا حد انگشت چهارم بوده باشد. و در جاي ديگر گفته است: قد و اندازه قلم نبايد از يك وجب تجاوز كند.

جعفر تبريزي در رساله ي خود انواع قلمها را (واسطي، آموئي، بصري، مازندراني) برشمرده است و گويد: بهترين آن واسطي است، پس از آن آموئي؛ و انواع ديگر را اعتبار نباشد.

و صاحب فوايد الخطوط گويد: بهترين قلم، قلم واسطي است و نشانه خوبي قلم آن است كه در تراشيدن، قُلامه (تراشه و خرده) آن نجهد بلكه همانجا بر زمين ريزد و اگر رگهاي قلم راست نباشد كت